شعر(غزل قصیده مثنوی نثر از مولانا حافظ سعدی و ...)

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو داده اي ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدي نکند طوطي شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد اي گل
که پرسشي نکني عندليب شيدا را
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر
به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنايي نيست
سهي قدان سيه چشم ماه سيما را
چو با حبيب نشيني و باده پيمايي
به ياد دار محبان بادپيما را
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب
که وضع مهر و وفا نيست روي زيبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسيحا را


نوشته شده در 31 مرداد 1388 توسط وحید| تعداد بازدید : 9 | لينك ثابت |


آخرین مطالب
» صافی
» دعاي صبحگاهي
» صاحب کرامت
» دل لعل پوش مارا
» دل چه دانی
» من کجا
» اولین آغاز

صفحات